Wednesday, February 17, 2010

Ending my Relationship

`





یه سبد خیار بر میدارم و از صب میشینم فوتبال تماشا میکنم. خیار میخورم و فوتبال تماشا میکنم هی خیار و ...
آدم دلش خیار میخواد وختی عاشقیش تموم میشه.
دلش لواشک میخواد و آب هندونه و آروغ.
از آب مور مورم میشه، رو زمین دراز میکشم که مهناز خانوم جارو برقیم بکشه.
دل آدم لواشک میخواد و باقالی پخته.
بالش میخواد و سریال سلطان و شبان.
مهناز خانوم اصن هی حرف بزنه، منو گردگیری کنه هی وعینهو گلدون چینی برق ام بندازه.
مشق های ملودی میره لای اعصابم، سوهان قم میره لای دندونم. همرو شوت میکنم اون گوشه.
ادم خوبه که عاشقیش تو تابستونا تموم شه که هندونه هست. دل آدم خنک میشه.
میرم رو پشت بوم میخوابم.
ایندفه که عشق و عاشقی ام تموم شد هاکلبری فین میخونم و تفریح میکنم.
پفک نمکی مینو میخورمو لبام و با بالش پاک میکنم.
تابستون،
تابستون که هندونه هست و خیار و لواشک،
تمومش میکنم.

4 comments:

  1. ما همیشه دلمون این چیزهارو می خواد. تابستون و هنونه و خیارو لواشک. آی قلبم!
    خوب بود!
    فقط اینکه شعر گفتی واسه تموم شدن عشق و عاشقی؟من که باور نمی کنم! داستان چیه ؟

    ReplyDelete
  2. نه، فقط به کله عشق و عاشقیایی که تموم شده فکر میکردم..شایدم بیشتر به تابستون یا شایدم لواشک...

    ReplyDelete
  3. vaaayyy,cheghadar allliii booood.mochakkeram

    ReplyDelete
  4. هداااااا، این عالی بود!
    آدم خوبه عشق و عاشقیشو تو تابستون تموم کنه که هندونه هست!!!

    ReplyDelete