.jpg)
انگار تلافی تلخی این آریایی بودن پایانی نداشته باشد. احساس میکُنی که میخواهی تف بیندازی تو تخم چشم این همه تفاوت. میخواهی که جیغ بزنی بگویی "گلُوبالیزِیشِن" ریدم به سرت. "کاپیتالیزِم"شاشیدام به... اینم آخه باز دست کمی ندارد از "جَزِ" فارسی خواندن و فارنگلیسی شعر/معر گُفتن. دست و پایت هم حتی به هم خیانت میکُنند، تو چرا نکُنی به هُویتت و ادبیات که دیگر هیچ، فدایِ سرِت باد. آخر ما هلاکِ سینه چاک این سوسول بازی و فوفول بازی و دودول بازی ها و اصلاً خود بازی هاییم،وَاصلاً خودِ "اورینتالیزِم" هم از همان روزی که به تو اِذن دهد که "رِزیدِنت" اش باشی، طی مراسم با شکوهی به تو تفهیم میکند که تو اگر بمانی که مانده ای وهمین هست که هست، اما اگر بروی بسیار "اگزاتیک" می شوی. واین جای فکر ندارد که، یا این است ُ یا آن
اون روز اینترنت قاطی بود هر کاری کردم نتونستم برات کامنت بذارم. حیف چون وقتی آدم برای بار اول چیزیو میخونه یه حسّ دیگه است. فقط یادمه نوشتم چه خوب که اومدی اینجا، چه خوب که رفتی کانادا و چه خوبن اتفاقات توی ذهنت
ReplyDeletemerci baraye hemayat-haye zehni dooste man
ReplyDelete